ترجمه کلمه به کلمه :
- هَلَکَ : هلاک شد / نابود شد / گمراه گشت
- مَن : کسی که
- لَم یَعرِف : نشناخت / معرفت پیدا نکرد
- قَدرَهُ : اندازه خود را / ارزش خود را
این حدیث کوتاه اما پرمغز ، به موضوعی اساسی در زندگی انسان ، یعنی “خودشناسی” و “شناخت جایگاه واقعی” اشاره دارد . بیایید عمیقتر به مفاهیم آن نگاه کنیم :
- هلاکت ؛ نتیجهی ناآگاهی از خویشتن : واژه “هلاک” در این حدیث ، صرفاً به معنای نابودی فیزیکی نیست ، بلکه میتواند شامل گمراهی ، تباهی ، از دست دادن فرصتها ، عدم دستیابی به کمال ، و یا حتی سقوط معنوی باشد . کسی که ارزش و جایگاه حقیقی خود را در هستی درک نمیکند ، به احتمال زیاد دچار انحراف در مسیر زندگی خواهد شد . این ناآگاهی میتواند منجر به خودکمبینی ، غرور بیجا ، یا استفاده نادرست از استعدادها و تواناییها شود که همگی به نوعی “هلاکت” در ابعاد مختلف زندگی تعبیر میشوند .
- قدر انسان ؛ ارزشی الهی و ظرفیت وجودی : “قدر انسان” به معنای ارزش ذاتی او ، جایگاهش در نظام هستی ، و ظرفیتهای بالقوهای است که خداوند در وجود او به ودیعت نهاده است . این قدر ، فراتر از دستاوردها یا جایگاههای مادی و اجتماعی است . شناخت قدر انسان یعنی درک این نکته که او خلیفهی خداوند در زمین است ، دارای کرامت ذاتی است ، و برای رسیدن به کمالات والای انسانی آفریده شده است . این شناخت ، حس مسئولیتپذیری را در انسان بیدار میکند و او را به سوی استفادهی بهینه از استعدادهایش سوق میدهد .

مى دانیم یکى از عمیق ترین غرایز انسان ، دوست داشتن خویشتن است و بسیار مى شود که بر اثر آن انسان قدر و منزلت خود را گم مى کند جنبه هاى مثبت خویش را بسیار بیش از آنچه هست مى پندارد و حتى گاهى جنبه هاى منفى خود را مثبت مى انگارد . به همین دلیل بر جاى خود تکیه نمى کند ، بلکه خود را در جایى قرار مى دهد که شایسته آن نیست و در آنجا گاه سخنانى مى گوید که دین و دنیاى او را بر باد مى دهد ، آبروى او را مى ریزد ، سرچشمه مفاسدى در جامعه مى شود که نتیجه همه آنها هلاکت معنوى و مادّى است . مثلاً کسى چند صباحى آموزش علوم دین را دیده و هنوز به مقام اجتهاد نرسیده خود را مجتهدى اعلم بداند و به استنباط احکام بنشیند و احکامى را آمیخته با اشتباهات فراوان براى این و آن بازگو کند و عبادات و معاملات آنها را ضایع سازد ، چنین شخصى که قدر خود را نشناخته به یقین مسئولیت سنگینى را در قیامت خواهد داشت . یا شخصى چند کتاب طبى را مطالعه کرده ، ناگهان براثر خودبزرگ بینى خویش را طبیبى حاذق و لایق بپندارد و دستورات طبى صادر کند که باعث خطر جانى براى گروهى شود ، او به یقین دنیا و آخرت خود را تباه ساخته است . شاهد این تفسیر ، جمله معروفى است که در افواه دانشمندان شهرت یافته «رَحِمَ اللهُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ وَلَمْ یَتَجاوَزْ حَدَّهُ ; خدا رحمت کند کسى را که قدر و منزلت خویش را بشناسد و از حدّ خود تجاوز نکند».
شاهد دیگر بر این تفسیر همان چیزى است که در خطبه ۱۶ نهج البلاغه گذشت : «هَلَکَ مَنِ ادَّعَى، وَخابَ مَنِ افْتَرى ، مَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَکَ وَکَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلاً أَلاَّ یَعْرِفَ قَدْرَهُ; آن کس که به ناحق ادعایى کند هلاک مى شود و آن کس که با دروغ و افترا مقامى را طلب کند محروم مى گردد و به جایى نمى رسد و آن کس که (با ادّعاهاى باطل) به مبارزه با حق برخیزد و در برابر آن قد علم کند هلاک خواهد شد و در نادانى انسان همین بس که قدر خویش را نشناسد».
این جمله تفسیر دیگرى نیز مى تواند داشته باشد که انسان به موهبت الهى قدر و مقام والایى دارد و جِرم صغیرى است که عالم کبیر در آن خلاصه شده است حتى مى تواند از فرشتگان آسمان بالاتر رود . آرى چنین است مقام آدمیت ، بنابراین اگر مقام خود را درست نشناسد و شخصیت خویش را با درهم و دینار و مقامى معاوضه کند و در هوا و هوس ها و شهوات غوطه ور شود و از رسیدن به مقام قرب الهى باز ماند خود را هلاک کرده است ، چرا که قدر خود را نشناخته است .